ازم شیرینی هم میخان ؛تبریکاشون عینه تسلیته برام ..
هشتگِ کلا بگذریم
این روزا نصفِ بیشترشو خونه نبودم .. اول از همه روزایِ مزخرفِ مصاحبه و شبِ وحشتانکش .. فکرش هم حالمو بد میکنه ..
از همینجا میخام به مصاحبه کننده ها بگم خاااک .
هشتگِ شما مزخرفترینید
بعدش اسباب کشیِ خونه یِ خواهر جان و عروسیِ پسرداییِ خل و دندان پزشکی و امشب هم عروسی دوست بود که نرفتم ولی فرداشب رو نمیشه پیچوند و باید رفت ..
ازین حرفا و نوشتنِ این موضاعا خوشم نمیاد فقط مینویسم تا یادم بمونه .. به قولِ خودم میخام چند وقت بعد بهشون بخندم ..دقیقا مثلِ دوستیِ لعنتی با اون .. اصلا اینکه بنویسم تا بهشان بخندم از موقع دوستی با او شرو شد ..
از همینجا از جان بوبن عذر خواهی میکنم که هنوز نتوانستم کتابش را تمام کنم اما در عوض سه کتابِ دیگر را تمام کردم و خوشحالم ...
+ اوژنی گرانده(اونوره بالزاک) نشرِ افق
+ داستان هایِ کوتاهِ جیبی(گرد آوری و ترجمه زهره زاهدی) نشرِ صبحِ صادق
+ من گنجشک نیستم (مصطفی جانِ مستور) نشرِ مرکز
نمیتونم بنویسم ... حالم اصلا خوب نیست .. همیشه مزخرف ترین حرفا رو تو بدترین موقع ها میزنه .. همیشه ..
.... شاید این پست پاک شه .. چون همش حسِ بده ..
بعدا نوشت: حتی اونقد اطمینان ندارم تا همه چی رو همینجا بنویسم .. از وقتی صفحه ی اینستاگرامو کسیایی که نباید میخونن .
بعدا نوشت: من آدمِ نصف دوست داشته شدن و نصف دوست داشتن نیستم .. مطمعنم یه روز مجبورم اینو فریاد بزنم جلویِ روت.
....
برچسب:
نویسنده: سام نوروزی