خرید بک لینک
نه دوست دارم اینو بگم نه عادت دارم بگم ..

اما خسته شدم .. خسته

+ تو درمانده گی ها را نمی فهمی ...

خستم از خودم .. از خودم .. هنوز اون تغییراتی که قولشو به خودم داده بودم رو ثابت نکردم ..خستم از دعوا هایِ مزخرفِ ... خستم که حساسم .. خستم که ناراحتِ همه هستم .. خستم که حتی نمیتونم خودمو اروم کنم باهاش ..

خستم از گذشه از الان از .... از آینده نه .. هنوز تو اوجِ ناامیدیِ همیشگیم به اون خوشحالی ای که یه روز میاد امید دارم ...

خستم از حرفا .. خستم از گوش نکردنا ... از...

++ خسته شدم ... اما اینم میدونم خسته تر از من هم هستند .. من حتی برایِ اون خسته تر از خودم هایی هم که هستند نگرانم ..

++ میترسم

+ این اما یه طرفِ ماجراس ..


بعدا نوشت: 15:30 _سه شنبه ...

دیشب خیلی بد خابیدم و خیلی بد بیدار شدم ... یه جورایی در موردِ رفتن نگران بودم ... بالاخره هر جور شد رفتیم و الان میگم لعنت به این سیستمتون ... آخه چرا خبر نمی دید که یکی این همه راهو نیاد بعد شما بگید اصلاحیه اومده برید یک شنبه بیاید ... (خشم)

خلاصه رفتیم رسیدیم ده دقیقه نشد هن هن کنان برگشتیم (ههه)

مرسی اه .

برچسب: زین همرهان سست عناصر دلم گرفت,زین همرهان سست عناصر دلم گرفت عصار,شعر زین همرهان سست عناصر دلم گرفت, نویسنده: سام نوروزی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 21:22

صفحه بندی