هر چی فکر میکنم میبینم بازم اونقدر شجاع نیستم و نبودم که بیام اینجا و هر چی رو که میخام به زبون بیارم .نمیدونم چرا ..
دارم با ترسام زندگی میکنم .. خیلی احمقانس ..
وای ... من حتی نمیتونم بیام و اینجا با خودم حرف بزنم .. لعنت به من
.....
امتحانات داره شرو میشه و دریغ از ذره ای علاقه که منو جذبِ این کتابا کنه .. آخ ازین کتابا
من حتی نمیتونم الان فک کنم اینی که شد خوبه یا ن ..
...
خبر رسید که یکی از دانشجوها اونقدر شجاعت پیدا کرد که خودشو از روی پل پرت کرد پایین تا خدا بغلش کنه
من فکر کردم چی میتونه یه روز انقد شجاعم کنه ..
به درست و غلظش کاری ندارم اینجا
به نظرتون چی میتونه یه دخترو انقد شجاع کنه که دیگه تموم شدن زندگیشو بتونه تصور کنه ...
خیلی ترسناکه ولی قابل تصوره برام با این وجود ..
....
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
++ دلتنگ_علیرضا جانِ قربانی
...
دلم برای خوندنِ یه کتاب تنگ شده .. برای فیلم دیدن با "ز
برایِ ...
....
بیچاره حرفا؛ خفه میشن تو من ..
....
دوس دارم سرش داد بکشم و بگم من بلد نیستم دوس داشتنت رو با احدالناسی تقسیم کنم .. اینو بفهم ..
...
برچسب:
نویسنده: سام نوروزی