خرید بک لینک
انگار که برای نوشتن حس های روزانه هم حتی باید حال و حوصله داشت و هیچ چیز نمی تواند آدم را واردار کند تا بنویسد وقتی که دست ودلت به نوشتن نیست ..

اینکه حس کنی دیگر خیلی چیزها را برایت اهمیت ندارد خیلی بد است ..خیلی .. میترسم هر روز این حس بیشتر شود .. خیلی میترسم ..

من خودخاهم ..درست .. ولی حالی ام نیست .. این را باید تو بفهمی نفهم ..

از قول فردی ناشناس:

در من یک تیمارستان وجود دارد

یک تیمارستان با هفتاد تختخواب،

هفتاد تختخواب با هفتاد دیوانه،

و سخت ترین کار دنیا را من میکنم

زمانی که از من می پرسند :خوبی؟

ومن باید یک تیمارستان هفتاد تختخوابی را آرام کنم و

با متانت صادقانه ای بگویم:

بله امروز خیلی خوبم

...

دو کتاب رو شروع کردم تا حالم را بهتر از اینی که هست بکنم : بیشعوری از دکتر خاویر کرمنت و چهل نامه ی کوتاه به همسرم از نادرِ ابراهیمی ..

(فکر میکنم که همسرِ نادر ابراهیمی زنِ خوشبختی بوده است )

و تعداد فیلم ها از شمار گذشته که بخاهم معرفی کنم تا کسی اگر دوس داشت ببیند..ولی دو تا را تووصیه میکنم :

charadeبا بازی آدری هپبورن بازیگر مورد علاقه ام و کری گرانتِ خوب ...

when harry met sally با بازی بیلی کریستالِ دوس داشتنی و مگ رایان .

... یک ترانه هایی هم هست که لعنت بهشان که مغزت را سوراخ میکنند و نفس آدم را میگیرند ..

+ ماه و ماهی-حجت اشرف زاده

نسترن_فرشید امین( مشاهده شده که به مکررا و پشت سر هم گوش کرده و سیر نشده ایم و تا صدایش می آید دوستان میگویند باز این شروع کرد نسترن گوش دادنو.

مرض است دیگر .چه میشود کرد.

برچسب: نویسنده: سام نوروزی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 22:23

صفحه بندی